برفین و رزالین دو خواهر بودند که با پدر مهربان و کتابخوان و مادر زیبا و هنرمندشان در خانهای رویایی زندگی میکردند. تا اینکه یک روز پدر به جنگل رفت و دیگر به خانه برنگشت...
از روز اولی که تعطیلات تابستان شروع شد و هری به خانه برگشت، خانوادهی درزلی چنان با او بدرفتاری کرده بودند که هری فقط دلش میخواست به مدرسهی جادوآموزی و افسونگری هاگوارتز برگردد. اما...
هری پاتر ملفوی و ران حالا دیگر بزرگ شده اند و نوبتی هم که باشد نوبت بچه هایشان است تا دنبال ماجراجویی بروند و چه چیزی بهتر از پیدا کردن بازماندگان ولد مورت؟