والدین من فقط ممکن است به یکی از این سه دلیل من را برای شام بیرون ببرند: یک، کسی مرده باشد (که چون فقط گروه خانوادگیمان در فضای مجـازی بالای نود نفر عضو دارد میشود گفت بیشتر از آنکه فکر میکنید پیش میآید)؛ دو، تولد کسی باشد؛ سه، میخواهند تصمیمی را به من اعلام کنند که قرار است زندگیام را زیرورو کند.
کوزهی هزار دُرنا سرگذشت پسر یتیمی بهنام سهگوش است که در فقط مطلق در روستایی زندگی میکند. سهگوش عاشق سفالگریست و آرزو دارد روزی پیش او کارآموزی کند...
من تنها فرد عادی شهر هستم و خوشبختانه روحیهی جنگجویی هم دارم و اگر برای نجات شهر یک ابر قهرمان لازم باشد آن من هستم و آقا توفیق که خیلی هم عادی نیست ولی خب...