پری نوشت
حکایت لحظه های زنی ست
که در نبرد رویا و واقعیت زاده می شود
زنی که نمی پذیرد حاشا می کند
ستیزه جویی که با فریاد کلمات را
به دیوار می گوید و به بازتابش بر روی کاغذ اعتماد می کند
زنی که دلتنگی را روبان قرمز هر واژه میکند
و از تنهایی انجمنی در حمایت روح خویش می سازد
زنی که با دستان بسته
تن به آب می زند
برخلاف جریان آب شنا می کند
و درست در لحظه رسیدن
به موجی
از ساحل نجات
به اعماق حادثه پرتاب می شود
زنی ترسیده از ارتفاع
که حکمش پریدن می شود
دونده ای به دنبال عشق
که برنده مدال منطق می شود
زنی که عوض نمی شود اما دیگر آن زن قبلی هم نمی شود.
نامش زن
لقبش عاشق
نسبش از یک سمت می رسد به خاطرات
از سمت دیگر به ترک های عمیق بلوغ