در هر قسمت از این مجموعه، موقعیت یا گفتگو یا اتفاقی روایت شده که ممکن است مشابهِ آن در زندگی هر یک از ما رخ داده باشد، ولی پیش از این چندان به آن توجهی نکرده و از بیرون به تماشایش ننشسته بودیم.
او دنبال من به فرودگاه می آید. دو لنگه کفش متفاوت پوشیده. دکمه های پیراهنش را هم جابجا بسته. باز زود عصبانی می شوم، عجب آدم شلخته ای! می گویم: «چرا این شکلی هستی؟ پیراهنت! دکمه هایش جابجاست!»
مرا می بوسد. می گوید: «دوباره آمدی.» و صورتش می درخشد.
می گویم: «کفش هایت! دو تا کفش متفاوت پوشیده ای.»