مؤلـف به تحلیل روحیات و شخصیت نویسنـدگان توجهی خـاص دارد و از همیـن رو است که خواننده در پایان کتاب احسـاس میکند نویسندهی مطرحشده برای او نه فقط یک نام مشهور که شخصیتی آشنا است.
آیا میان سنتهای نظری مختلفی که به نظریه ادبی پرداخته اند، از قبیل ساخت شکنی مارکسیسم تاریخ نگاری تو فمینیسم، پسا استعمارگرایی و مطالعات فرهنگی دیجیتال میتوان وجه یا وجوهی مشترک یافت؟