جوان جادوگر در ادامه سفرش و برای نجات معشوق خود «میرانا» به معبد متروک آگوریهای آدمخوار میرود و بعد از کشتن یک شیطان جنی کیج، وارد سرزمین سیانا میشود. سرزمین. ظلمانی که تحت سیطره یک اهریمن تاریک اداره میشود که دختر ابلیس است و اندوه و غم را بین انسانها منتشر میکند.
قهرمان داستان به محض ورود به سرزمین سیانا از کارگزار اندوه که اهریمن سه چشم کتاله است شکست میخورد اما قبل از مرگ بوسیله یک شعله سفید آتش نجات پیدا میکند تا او را به نبرد نهایی با اهریمن برود اما سپاهیان بیشمار جنهای آتشین و هزاران کارگزار تاریکی سد راه او میشوند و...