او روزش را با نوشیدنی، تماشای فیلم های قدیمی، به خاطر آوردن خاطرات شیرین، و البته جاسوسی کردن از همسایه هایش سپری می کند. پس از مدتی، خانواده ی «راسل» به خانه ای نزدیک محل زندگی او نقل مکان می کنند: یک پدر، یک مادر و پسری نوجوان—خانواده ای کامل. اما وقتی «آنا» یک شب هنگام نگاه کردن به بیرون از پنجره ی خانه اش، چیزی را می بیند که نباید می دید، جهان او واژگون و اسرار شوکه کننده اش، برملا می شود. چه چیزی واقعی است؟ چه چیزی فقط یک تصور است؟