نش مورگان همیشه همان برادر خوب خانواه مورگان بود که برای همه لبخند و چشمک می زد اما حالا این رئیس پلیس در حال بهبودی از زخم گلوله است و جذابیت جنوبی اش زیر سایه حمله های اضطرابی و کابوس ها رنگ باخته.
صبح شنبه است و دش و بهترین دوستش، راب به دریاچه باغ وحش می روند تا اردک های کم یاب دریاچه را تماشا کنند اما درست وقتی وقتی دارند از یک نمایشگاه هنری دیدن می کنند صدای جیغ بلندی می شنوند. اردک های دریاچه غیب شده اند!
عمده ی داستان این رمان بر زندگی دو نفر از اهالی آن منطقه متمرکز است: دون خوانتیتو و رودریگز. ارباب های بی وجدان و بی شرف سعی می کنند زندگی این دو مرد را خراب کنند: دون خوانیتو ، یک تاجر صادق ، که از محل زندگی اش دزدیده می شود ، و رودریگز ، یک منشی ایده آلیست .این دو مرد جسور به خود جرئت اعتراض می دهند و ...