تیگان، دختر جوانی است که هشت ماهه ناخواسته باردار است. اما یک شب به حقیقت هولناکی پی میبرد که آیندهی خودش و کودک متولد نشدهاش را تحتالشعاع قرار میدهد
داستان به بررسی عمیق احساسات انسانی و روابط پدر و پسری می پردازد و نشان میدهد که چگونه گذشته می تواند بر زندگی حال و آینده تأثیر بگذارد. این زمان با ترکیب عناصر ترسناک و روانشناختی خواننده را درگیر میکند و به خوبی تعادل بین داستان جنایی و درام خانوادگی را برقرار می سازد.
گفته بودم که این داستان چند آغاز دارد. روزی که پایم را گذاشتم توی آن خانه، تکتک روزهایی که آن خانه را برای همیشه ترک نکردم. اما شاید هم داستان با ورودم به آن خانه یا بهدنیاآمدن دخترک یا نیش زنبور آغاز نشد، بلکه همان بعدازظهری آغاز شد که آن سگ افتاد دنبالم و من هم اشتباه کردم و راهش دادم.