در رمان اشباح جزیره کامینو به سراغ مسئلۀ بردهواری رفته است. داستان این کتاب بر مبنای خاطرات لاولی، زن سالخوردهای است که در پانزدهسالگی بهاجبار وطنش را ترک کرده است و اکنون در امریکا زندگی میکند. اجداد او از بردگان آفریقایی بودند و طی حوادث گوناگون در جزیرهای متروک ساکن شده و بدون هر نوع کمک دولتی، زندگی را بهسختی گذراندهاند. لاولی آخرین بازمانده از این جزیره است و خود را مالک آن میداند...
نفت! هرآنچه رویای آمریکایی روی آن استوارشده را با جزئیاتی مثالین روایت کرده و مسیر رسیدن به آن رویا را از سوداگری یک اپراتور کوچک نفتی تا تبدیلشدن به یک غول نفتی-سیاسی به داستان درآورده است. داستانی که نشان میدهد چگونه در ایالات متحدۀ آمریکا، صنعت، هنر، سیاست، عواطف انسانی، روابط، دوستیها، عاشقها و معشوقها و پدران و پسران، همه مجبورند حول محور سرمایه و بازیگر اصلی آن، طلای سیاه، بچرخند تا معنا یابند. رمان سینکلر تیزبینانه و قصهگو، از دل چاههای نفت، جادههای سنگلاخی و رودها، تا استودیوهای هالیوود و گردهمآییهای مذهبی و سیاسی و مهمانیهای اشرافی، قریب به یک قرن پیش از این، بر بلندایی ایستاده و گریان و خندان به معصومیت ازدسترفتۀ آدم دربندشده در جهان آمریکای خودش، نگاه میکند.
ساکنین شهر «کرویل» در «تگزاس» که یکی از آخرین پناهگاه های انسان ها است، به تدریج جرأت بیرون آمدن از پناهگاه و ساکن شدن در خارج محدوده های محافظت شده را به دست می آورند...