می خواست سید را پس بدهد و برود اما قبل از اینکه بتواند واکنشی نشان دهد. دکتر نیکه باز نزدیکتر شد و با آرامش لبخند زد و دلیل اومدنت به اینجا چیه ؟ خیلی به او نزدیک شده بود. مثل گریه ای که بینی نمناکش را به او می فشرد و هیچی مشکلی نیست. و اما در حالت لیجی ناگهان فریاد زدن و فکر میکنم ازمادرم بدم میانه از حرفی که ناخواسته بر زبان آورده بود شوکه شد. این فوران ناگهانی که شبيه طغيان نوجوانی بود، باعث شد. بر پیشانی اش عرق سردی بنشیند. اعلام انزجار از مادر کاری کودکانه است. با ناراحتی از نگاه دکتر که لبخندی بر لب داشت اجتناب کرد. پس این طوره ؟ ربونا سرش را به نشانه انكار تكان داد.و نه این طور نیست. حرفم رو نادیده بگیرین تظاهر کن چیزی نشنیدی لبخند دکتر عریض تر شد و شنوایی من عاليه بنابراين غير ممكنه الظاهر کنم چیزی نشنیده خب پس خانم کا جیوارا برای شما به گریه تجویز میکنیم هوي المين که توی سید هست چطورها فراموش لكن باید همزمان با گریه ای که از قبل داری از این هم استفاده کنی این طوری با قدرتی دو برابر به بیماریت حمله می کنی این حرفها را طوری می زد انگار داشت داروی ترکیبی سرما خوردگی را در ته و در تبلیغ تلويزیونی می فروخت.