کتاب« جامعه ی نو » اثر ادوارد هالت کار، در قالب مجموعهای از شش سخنرانی رادیویی در سال ۱۹۵۱ منتشر شد و به بررسی ضرورتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم برای ساختن جامعهای نو میپردازد.
دورکیم در این اثر مهمترین و الزامی ترین وظیفه اخلاقی عصر معاصر را عدم تعرض به فرد میداند و حفظ احترام به فرد و حتی عدم تعرض به اموال فرد که کاملا در تضاد با اخلاق دوران قدیم است که فردیت اهمیتی ندارد.
آیا میان سنتهای نظری مختلفی که به نظریه ادبی پرداخته اند، از قبیل ساخت شکنی مارکسیسم تاریخ نگاری تو فمینیسم، پسا استعمارگرایی و مطالعات فرهنگی دیجیتال میتوان وجه یا وجوهی مشترک یافت؟