برای جرج، پدرش چیزی بیش از یک سایه و خاطرهای محو نیست. اما یک روز مادربزرگ جرج، صفحاتی را پیدا میکند که در یک صندلی قدیمی قرمزرنگ گذاشته شده بودند. این صفحات در واقع نامهای به جرج هستند که درست قبل از مرگ پدرش نوشته شده بودند.
نویسنده در اغلب آثارش به مضامین مشترکی میپردازد که عموماً در نقطه تلاقی عواطف و نیازهای انسانی چون عشق و سرپناه و احساس امنیت و آرامش با نیروهای خارج از اختیار او چون سرنوشت، بیگانگی و مرگ شکل میگیرند