"در انتظار گودو" نمایشنامه بسیار سادهای است: کنش آن در مکان ماوقعی اتفاق میافتد که تقریبا به هیچجا شبیه نیست. توضیح صحنهی محل کنش بسیار ساده است: جادهی بیرون شهر، یک درخت، غروب.
بعد از مردن افعی دنیا امن و امان است یا حداقل اسکلت و والکری این طور فکر میکنند تا اینکه بارون کینه توز از زندان می گریزد و ناگهان خاک ایرلند پر از جنازه و خون آشام میشود.
کتاب "مامورهای اعدام"، قصهی زندگیِ هَری است، مردی که همهی عمر دلش میخواسته بهترین مأمورِ اعدام کل انگلستان باشد ولی همه فکر میکنند این لقب حقِ رقیبِ او است.