تن و خصوصاً امیالش در پارادایم مذکر به وسیله خودی کنترل می شود. که دستاورد عقل است. مع هذا با تکامل اجتماعی در عصر جهانی شدن و بلوغ عقل در عاطفه تجلی تاریخی و روانی میل را به مسیر جدیدی برده است. قاعدتا بروز این تجلی بسته به احوال اقتصادی و سیاسی و فرهنگی فرق دارد و بدون خاستگاههای ذهنی و بورکراتیک و آموزشی و معرفتی راه به جایی نمی برد. زیرا نمی توان تصور کرد شخصیت ما بدون الگوهای رفتاری رایج در جامعه بتواند به نظارت بر ارگانیسم رفتاری خویش بپردازد و تناسب ضمایر خودآگاه و ناخود آگاهش را بدون تنظیم روابط درون گروه و برون گروه برقرار نماید.
کتاب حاضر بر این سیاق به رابطه ذهن با میل و عقل با بدن نظر دارد و دیدگاههای مختلف در این زمینه را می کاود فهم رابطه عقل و میل برای خود ما هم به ذهنیتی نیاز دارد که مفهوم آنها را بازنماید و هم به عاطفتی احتیاج دارد که شور آنها را به درون منتقل کند و این هر دو نیز میتواند در وجود مؤلف با مخاطب او در متن زندگی اجتماعی تحقق یابد. از این جهت است که میل زمینه ای برای آزمون چشم اندازهای عقلی در باب خویش به شمار می آید و عقل نیز بسته به قائل شدن آزادی برای میل کمال میگیرد. در عین حال دیالوگ میل و عقل در گفتمانی جمعی است. که حقیقت ساز میگردد. اثر حاضر نیز مقدمه ای است بر این دریافت و بی آن نمی توان تحولات عصر جدید را شناخت.