Close
(0) سبد خرید شما
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
دسته بندی ها
    Filters
    امکانات
    جستجو

    کتاب 14 آبان روز آتش (گفت و گو با انقلاب)

    925٬000 ریال
    چهاردهم آبان ۱۳۵۷ روز عجیبی بود؛ بین سیزدهم آبان روز تیراندازی به روی دانش‌آموزان در دانشگاه تهران که بعدها شد «روز دانش‌آموز» و پانزدهم آبان که شاه در نطق رادیوتلویزیونی مشهور خود اعلام کرد که «صدای انقلاب مردم را شنیده است»
    شابک: 9789642135172
    ناشر: نشر مرکز
    وضعیت موجودی: موجود

    چهاردهم آبان ۱۳۵۷ روز عجیبی بود؛ بین سیزدهم آبان روز تیراندازی به روی دانش‌آموزان در دانشگاه تهران که بعدها شد «روز دانش‌آموز» و پانزدهم آبان که شاه در نطق رادیوتلویزیونی مشهور خود اعلام کرد که «صدای انقلاب مردم را شنیده است». روزی که دولت نظامی سر کار آمد. اما مهم‌ تر از همه، روزی که تهران به آتش کشیده شد. نویسنده که خود آن روز در خیابان بود، رویدادها را به یاد می‌آورد تا فیلمی درباره‌ی آن‌ها بسازد، با این پرسش که «چه کسی تهران را به آتش کشید؟» اما به تدریج خود این پرسش و اعتبار سپرده‌های حافظه‌اش مورد پرسش قرار می‌گیرند و ...

    بخشی از کتاب

    "چند قدم مانده به حمام، نبش کوچهٔ سراشیبی، جلوی گل‌ فروشی چند نفر ایستاده‌ اند و با هم حرف می‌ زنند. در چهره‌هایشان آن هیجانی را نمی‌ بینم که در تماشاگران آتش در میدان می‌ دیدم. هیچکدام جوان نیستند. همسن‌ وسال‌های پدرم هستند. صاحب گل‌ فروشی را می‌ شناسم. از پشت شیشه می‌ بینم پشت میز کوچکی ایستاده و رادیو ترانزیستوری کوچکی دستش گرفته است. معمولاً قرارهایمان را جلوی همین گل‌ فروشی می‌ گذاشتیم، بغل باجهٔ تلفنی که الان یکی از توش آمد بیرون. می‌ رسم به مغازه، می‌ پرسم چه خبر؟ ساعت حکومت نظامی را جلو کشیده‌اند. از ۱۲ شب به ۹ شب. حالا از ۹ شب تا ۵ صبح کسی حق ندارد در خیابان باشد. به حرف‌هایشان گوش می‌ دهم. یکی‌شان می‌گوید «کار خودشونه. این کارها را کردن که نظامی‌ ها را بیارن رو کار». یکی دیگر می‌ گوید «فیلم دانشگاه را دیدی دیشب تلویزیون پخش کرد. کی تلویزیون از این کارها می‌ کرد. دارن مردمو تحریک می‌ کنن!» به ساعتم نگاه می‌ کنم. هنوز ساعت چهار هم نشده. دیر نیست. خیالم راحت می‌ شود. آسوده‌ تر به طرف بالا، طرف میدان شعاع می‌ روم. خیابان‌ها از همیشه خلوت‌ تر است. نبش میدان چند نفر جلوی نانوایی بربری در صف ایستاده‌ اند. سربالایی کوچه‌ مان را بالا می‌ روم. مادرم و عمویم جلوی در منزل ایستاده‌ اند. همسایه‌ ها هم همه بیرون‌ اند. سر کوچه شلوغ است. سلامی به مادرم و عمویم می‌ دهم و به طرف سر کوچه می‌ روم. خیابان سنایی راه‌ بندان شده است."

    مشخصات محصول
    تعداد صفحه153
    نوبت چاپ2
    نوع جلدشومیز
    قطعرقعی
    سال انتشار1402
    مشخصات محصول
    تعداد صفحه153
    نوبت چاپ2
    نوع جلدشومیز
    قطعرقعی
    سال انتشار1402
    برچسب های محصول