رمان «زیبا صدایم کن» قصهی دختر 15 سالهای به نام زیباست که در آسایشگاه کودکان بیسرپرست زندگی میکند و پدرش به خاطر اختلال روانی در تیمارستان است و مادرش از او جدا شده و با فرد دیگری ازدواج کرده است. در یک روز پاییزی پدرش زنگ میزد و از او میخواهد کمکش کند تا از تیمارستان فرار کند این اتفاق روی میدهد و پس از رسیدن به هم تصمیم میگیرند تا در خیابانهای تهران با هم جشن تولد دونفره بگیرند. شما هم به این جشن تولد دعوتید...
قصه های ما را آپارتمانهایمان مینویسند با پنجره ها حیاط ها پارکینگها راه پله ها، آسانسورها و گلدان هایشان هر آپارتمان یک کتاب است و ما در آپارتمانهایمان میخندیم می گرییم، قد میکشیم و روایت میشویم ما در آپارتمان هایمان قصه میشویم قصه هایی بزرگ و بی تکرار قصه های زندگی
لئو مبتكر و نابغه ای عصر حجری است. او برای ساختن ابزاری که نیاز دارد با کمک گرفتن از گریه ی دست آموزش به نام پالاس شما را با اختراعات شگفت آوری آشنا میکند.