سارا وارد اتاق شد و چند دقیقه بعد با شاهرخ بیرون آمد. الیاس روی نرده ها نشسته و زیر چشمی همه چیز را زیر نظر داشت وقتی شاهرخ به نزدیکش رسید مثل تمساحی که به گوزن لب آب حمله کند شاهرخ را قاپید و با پشت پا او را بر زمین نشاند...