داستان این ساحره از جایی شروع میشود که داستان بیشتر ساحره ها پایان می یابد سوزانده شدن.
اودین او را به خاطر سر باز زدن از افشای اتفاقات آینده به آتش محکوم می کند. ساحره ،انگر بودا زخمی و ناتوان به اعماق جنگلی دور افتاده فرار می کند. آنجا مردی او را پیدا میکند که مشخص میشود لوکی شیاد افسانه ای است و بی اعتمادی اولیه ی میان آنها به عشقی عمیق و پایدار تبدیل میشود حاصل ازدواج آنها سه فرزند غیر عادی است که هر کدام سرنوشتی اسرار آمیز دارند و انگر بودا که خشم ایزدان را به جان خریده سعی دارد آنها را دور از چشم جهان بین اودین و در امنیت بزرگ کند؛ اما به تدریج توانایی پیش گویی اش را باز مییابد و می فهمد که زندگی خودش و احتمالاً تمام هستی در خطر است. آیا انگر بودا سرنوشتی را که برای خانواده اش پیش بینی کرده میپذیرد یا به پا می خیزد که سرنوشت دیگری برای تمام جهانیان رقم بزند؟