"حسرت"، به همهی آن شکافهای عظیمی که ما را دوشقه کردهاند، از منظر بخشی از طریقت شناخت خویشتنمان نگاه کرده و هرآنچه زندگی نشده است را بخشی از مسیر زندگی شده و درجریان میبیند که باید در پیاش بود.
کتاب "کینو آگورا (بدن به مثابه شی سینمایی) (مرده و زنده)"، اشیای سینمایی در وضعیتهای جاندار و بیجان را با نکتهسنجی عاشقانهای، همانگونه که یک سینهفیل باید باشد، زیر نظر گرفته و با رفتن به درون چند فیلم خاص تاریخ سینما، خوانندهاش را نه فقط به تماشای دوباره و دیگرگون آن فیلمها، بلکه به دگرگونه دیدن تمام تاریخ سینما دعوت میکند.
زندگی چیزی است که همۀ ما انسانها از زمان تولد تا مرگ آن را تجربه میکنیم. هر کس بر اساس موقعیتی که در آن قرار میگیرد زندگی را تفسیر میکند. در حالت کلی تقریباً هر انسانی با پرسش از معنای زندگی مواجه است و در جست و جوی فلسفۀ زندگی بر میآید؛ این جست و جو به زندگی ما معنا میدهد، نتیجۀ آن ادامۀ زندگی ما را رقم میزند...
در این کتاب گفتوگویی میان یک معلم و یک فیلسوف شکل میگیرد. در هر سخن ساده معلم لایههایی نامحسوس نهفته است، چنان که از هر لایهای فیلسوفی میتواند سربرآورد و سخنی با وی بازگوید....
آگامبن در کتاب "باقی مانده های آشویتس"، میکوشد معنا و امکان شهادت را روشن سازد. او در مقابل موضع «بیانناپذیری» اردوگاه و سکوت دربارۀ آشویتس، شروع به سخن گفتن میکند و به تأسّی از پریمولوی، پرسش از اقتدار شاهد را پیش میکشد...