وقتی جوان بودم او همچون حلقه ای جادویی مرا در بر میگرفت بیرون آمدن از حلقه ممکن نبود هر قدمی که بر می داشتم یا برنمی داشتم تصمیم او بود متوجه ام که ...
پس از بیرون آمدن از سینما تا دیری کویین در حاشیه شهر ماشین سواری کردیم شب کیفیتی لحاف مانند و افسرده کننده داشت گویی به نحوی باری بر دوش آن نهاده شده باشد و پیرامون ما چمنزارهای مینه سوتا در امواج بلند و تکراری ذرت و سویا گسترده بود.