قهرمان رمان غرور و تعصب اما، دختری است که زیبایی متوسطی دارد و چندان در قید و بند آداب معمول زنان جامعه و حتی زنان رمانهای پیش آن نیست.بیشک رمان غرور و تعصب یک خدای بیچونوچرا دارد؛ دانای کل همان راوی خدایگونه است که سایهی قدرتمندش بر تمام رمانهای عاشقانهی کلاسیک جهان سایه انداخته است. راوی همهچیزدانی که روزگاری یکهتاز جهان عاشقانهها بوده است و مادر تمام راویهایی محسوب میشود که از دل آن متولد شدهاند؛ رمانی که میتوان برای تمرین نوشتن، نخستین راوی رمان، یعنی دانای کل را بر اساس آن تمرین کرد.
راویِ «سفر دریایی؛ یک داستان عاشقانه» میگوید: «من قصههای مسافران را به داستانهای عاشقانه ترجیح میدهم.» و در این رمان تغزلی و شعرگونه از هر دوی اینها به وفور یافت میشود. داستان «سفر دریایی؛ یک داستان عاشقانه» در یک کشتی باری میگذرد. کشتی از برزیل بهسوی جمهوری دموکراتیک آلمان (یا همان آلمان شرقی) در حرکت است و چهلتکهای از آدمها با گذشتههایی متفاوت را با خود میبرد. شانس و اتفاق این آدمها را در گذار از اقیانوس اطلس کنار هم نشانده است.