یک بند سیگار کشیدن هاش، شب ها دیر اومدن هاش، ریخت و پاش هاش، دختر بازی ها و بی قید بودن به وضع خانواده و تازه ضعیف شدن هیکلش و گاهی حالت غیرطبیعی و حرکاتش که داد می زد یه کوفت و زهرماری هم مصرف می کنه، امان فکریم رو بریده بود.
آن شب نیز سارا با شنیدن صدای بلند آژیر اضطراری که در آن ناکجا آباد خبر از ورود نجات یافتهها میداد همچون مرغ پرکنده آسیمه سر به طرف بخش اورژانس دوید. هربار که آن صدا را میشنید قلب شیشهایاش نه صد بار هزار بار میتپید و هزار تکه میشد. سارای خفته درونش بیدار میشد...
کتاب "کاساندان"، به شرح احوال بانویی میپردازد که با استفاده از عاطفه همسری، خرد، اندیشه و مهرورزی خود، کوروش را در تحقق رفتارهای بشردوستانه و رسیدن به آرمان انسانیاش یاری کرد و سبب ثبت بزرگ منشیهای آن بزرگمرد در خاطرهها شد.
حورا تشکر کرد و با انداختن شال سفیدی روی سرش به دنبال او به راه افتاد. وقتی وارد سالن غذاخوری شد، ابتدا سلام کوتاهی نثار مرد غریبهای به نام شوهر که آن طرف میز نشسته بود کرد و سپس روی صندلی که اشرف خانم برای آن سرویس چیده بود نشست...
شیوه روایت تاتیانا تولستایا در آثارش بدین نحو است که نخست در نهایت سادگی به سراغ قصههای کودکان با افسانهها میرود و پس از آن گام به گام داستان را به نهایت پیچیدگی و ظرافت سوق میدهد.