آن ها هر هفته در عمارت متروکه ای که نامش را قصر نیمه شب گذاشته اند، همدیگر را می بینند. ولی این بار در آخرین لحظه سر و کله ی پیرزنی پیدا می شود و بن را با شیر، خواهری که هنگام تولد او از هم جدایشان کرده بودند، آشنا می کند.
سوزانا کلارک در این رمان خارق العاده معمایی پیچیده را در یک فانتزی فراطبیعی و حیرت انگیز رمزگشایی میکند داستان به شکل خاطرات روزانه ی راوی که همنام رمان است پیش میرود.