Close
(0) سبد خرید شما
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
دسته بندی ها
    Filters
    امکانات
    جستجو

    کتاب بامداد خمار

    6٬290٬000 ریال
    «موهایش که از جلو حلقه‌حلقه روى پیشانى‌اش غلتیده بود، تا آرنج دستش نمایان بود و رگ‌هاى آبى زیر پوست تیره بر امتداد عضلات سخت و کشیده مى‌دوید.
    شابک: 9782000008156
    ناشر: البرز
    وضعیت موجودی: موجود
    تاریخ تحویل: 3 تا 5 روز

    «موهایش که از جلو حلقه‌حلقه روى پیشانى‌اش غلتیده بود، تا آرنج دستش نمایان بود و رگ‌هاى آبى زیر پوست تیره بر امتداد عضلات سخت و کشیده مى‌دوید. دوباره گفت:
    -سلام عرض کردیم‌ها
    بى‌اختیار به دو طرف خود نگاه کردم هیچ‌کس نبود؛
    - علیک سلام شما ظهرها تعطیل نمی‌کنید؟
    - وقتى منتظر باشم نه.
    - مگر منتظر بودین؟
    - بله
    - منتظر کى؟
    - منتظر شما
    باز قلبم فروریخت.
    .... 
    «مگر از روی نعش من رد بشوی.»
    «این‌طور حرف نزنید مامان، خیلی سبک است. از شما بعید است. شما که می‌دانید من تصمیم خودم را گرفته‌ام و زن او می‌شوم.»
    «پدرت ناراضی است سودابه. خیلی از دستت ناراحت است.»
    «آخر چرا؟ من که نمی‌فهمم. خیلی عجیب است ها! یک دختر تحصیلکرده‌ به سن و سال من هنوز نمی‌تواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد؟ نباید خودش مرد زندگی خودش را انتخاب کند؟»
    «چرا، می‌تواند. یک دختر تحصیلکرده امروزی می‌تواند خودش انتخاب کند. باید خودش انتخاب کند.
    ولی نباید با پسری ازدواج کند که خیلی راحت دانشکده را ول می‌کند و می‌رود دنبال کار پدرش.
    نباید زن پسر مردی شود که با این ثروت و امکاناتی که دارد، که می‌تواند پسرش را به بهترین دانشگاه‌ها بفرستد، به او می‌گوید بیا با خودم کار کن، پول توی گچ و سیمان است. نباید زن مردی بشود که پدرش اسم خودش را هم بلد نیست امضاء کند. سودابه، در زندگی فقط چشم و ابرو که شرط نیست. پدر تو شب‌ها تا یکی دو ساعت مطالعه نکند خوابش نمی برد. تو چه‌طور می‌توانی با این خانواده زندگی کنی؟»

    مشخصات محصول
    تعداد صفحه439
    نوبت چاپ88
    قطعرقعی
    نوع جلدجلد سخت
    سال انتشار1404
    مشخصات محصول
    تعداد صفحه439
    نوبت چاپ88
    قطعرقعی
    نوع جلدجلد سخت
    سال انتشار1404