داستان کتاب "الموت" در ایران و در قرن یازدهم، در قلعه الموت اتفاق میافتد، جایی که پیامبر خودخوانده حسن بن صباح در حال تنظیم نقشهای پر خطر اما درخشان خود برای اداره منطقه با تعداد انگشتشماری از مبارزان نخبه است که قرار است "خنجرهای زنده" وی شوند.
کتاب "اتاق شماره 6" با بیان دغدغههای چخوف در رابطه با نگاه جامعه به بیماران روانی، داستانی تکاندهنده دربارهی معنای هستی بشر را به مخاطبین ارائه میکند.
کاندید پرسید: «حقیقت دارد که مردم همیشه در پاریس خنداناند؟» کشیش پاسخ گفت: «بله، اما از روی دلخوری و عصبانیت؛ چون مردم با قهقهههای بلند از همه چیز مینالند. اینجا حتی نفرتانگیزترین کارها را با خنده انجام میدهند.»
کتاب "شبهای روشن" مثل خیلی از داستانهای داستایوفسکی، یک راوی اول شخص بینام و نشان دارد که در شهر زندگی میکند و از تنهایی و این که توانایی متوقف کردن افکار خود را ندارد رنج میبرد.