من و مادلین شبیه به هم بودیم احتمالا به همین دلیل است که من از بازنشستگی کوتاه مدت بیرون آمدم تا پرونده ی او را بپذیرم مادلین در ادامه از ظلم مادرش به او وقتی دانکن بیرون از خانه بود گفت.
داجرز سفری است تاریک و فراموش نشدنی به دوران بلوغ یادآور ناطور دشت جی دی سلینجر رمانی جنایی و هولناک اما در عین حال شاعرانه و لطیف که با نثری تند و گزنده ما را درگیر شخصیتهای شگفت انگیز و به یادماندنی قصه اش می کند.
در کتاب «دختری که نیلوفر میدوخت» با هانا آشنا میشویم. هانا دختر نوجوان چینی-آمریکایی است که در اوج دوران نژادپرستی آمریکا به همراه پدرش به شهری جدید نقل مکان میکند. او دوست دارد رویاهایش را دنبال کند، بتواند درس بخواند، در مغازهی پدرش لباس طراحی کند و بدوزد و بتواند یک دوست واقعی برای خودش پیدا کند اما برای رسیدن به تمام اینها او باید روزانه برای ابتداییترین حقوق انسانی خود بجنگد...