"کلارا پروست میخواند" داستان سفر کلارا به سرزمین پر رمز و راز رمان در جستجوی زمان از دست رفته است. شرح جدال کلارا با کلمههای تقبل و جملههای طولانی مارسل پروست که به دلیلی که هنوز نمیداند، احساس میکند از او آدم قویتری خواهد ساخت. او آرام آرام به کمک پروست در مییابد که این زندگی برایش کافی نیست و چه کسی میخواهد باشد.
"گرگ و میش"، شاهکاری میخوبکننده و دلهرهآور، یادآور تعلیقهای پیچیدۀ شرلی جکسون و پاتریشیا هایاسمیت است و جایگاه هاوکینز را در میان بهترین داستانسرایان مبتکر و نکتهسنج ما محکم میکند.
درحالیکه سه پادشاهی در آتش جنگ میسوزند، پدر مِیلین از فرمان امپراتوری برای پیوستن به جنگ سر باز میزند. او که در بند اعتیاد به افیون گرفتار است تصمیم دارد مِیلین را در ازای شیربهایش بفروشد؛ اما وقتی مِیلین میفهمد مردی که قرار است همسرش شود نیز فردی خشن و بدخوست، درمییابد که اگر خودش قدمی برندارد، شرایط زندگی برایش تغییر نخواهد کرد....
فینلی داناوان که هنوز هم مادری مجرد است ،برای تمام کردن رمان بعدی اش و سرپا ماندنش دوباره به مشکل خورده است ،اما خوبی اش این است که پرستار سرخانه و محرم اسرارش ،یعنی ورا، همراهش است و تنها جسدی که به تازگی با آن سرو کار داشته است .
بعد یک شب گلوله ای سمت راست جمجمه اش را می شکافد و او همه چیزش را از دست می دهد .چارلی که تلاش می کند از آسیب مغزی اش بهبود یابد کم کم متوجه می شود اتفاقات آن شب سرنوشت ساز در سمت آسیب دیده مغزش به دام افتاده اند.