مامانم فکر میکند ملکه خانه است. از نظر او ما باید صبح تا شب نظافت کنیم به علاوه نباید چیزی را در خانه پخش و پلا کنیم اما به نظر من هر چیزی باید بتواند آزادانه سر جایش بماند.
نیهان به اتاق کار بابایش میرفت و اشیای روی میزش را یکی یکی نگاه میکرد مدادها دفترها عکسها کاغذهای یادداشت چراغ مطالعه و کلی وسایل دیگر که روی میز او بودند.
پسر کوچولو برای اینکه به او زور نگویند، از راهحلهایی استفاده میکند. بعضی از بچهها هرگز دست از سرش برنمیدارند. مدام موهای نارنجیاش را مسخره میکنند...