موجودات به غایت با هوش مکاشفه ای است در باب رفاقت سوگ و امید داستانی درباره ی رابطه ی نا متعارف زنی سوگوار با هشت پایی غول پیکر نوا سالیوان پس از مرگ همسر در مقام نظافتچی شیفت شب آکواریوم خلیج سوول شروع به کار میکند. او سی سال آزگار است که با مشغول بودن و مشغول ماندن رنجهای خود را تاب آورده است؛ درست از زمانی که پر هجدصاله اش اریک به شکل مرموزی در دریا ناپدید شد. زندگی توا وقتی تغییر می کند که با مارسلوس آشنا میشود هشت پای غول پیکر آرامی که روزهای آخر عمر خود را در آکواریوم سپری میکنند. هوش بالای مارسلوس در تصور هیچ انسانی نمی گنجد.مارسلوس از آدمها همان موجوداتی که او را اسیر کرده اند گریزان است. اما نجات او به دست نوا، آغاز رفاقتی است که پرده از اتفاقات گذشته ی زندگی توا بر می دارد و آینده ای بسیار متفاوت از آنچه هر دو تصور میکردند. برای شان رقم می زند.گاهی با نگاهی دقیق تر به گذشته قادر به کشف آینده ای خواهیم بود که زمانی ناممکن به نظر می رسید.من این جا تنها هستم. شاید تنهایی ام کم میشد اگر کسی را داشتم که رازهایم را با او قسمت کنم رازها همه جا هستند. بعضی آدمها مملو از رازند چطوری هاست که منفجر نمی شوند ؟! شاید این همان ویژگی بارز گونه ی انسانی است مهارتهای ارتباطی افتضاحناگفته نماند که گونه های دیگر هم اوضاع شان بهتر نیست؛ اما حتی شاه ماهی هم می تواند بفهمه دسته ای که به آن تعلق دارد به کدام جهت میچرخد تا در همان جهت همنوعانش را دنبال کند.