روی میز کارم خیلی کارها را نکرده باشم خیره شدن را خوب به صورت تمام وقت انجام داده ام خیره شدن به ناکجا، خیره شدن به نقطه ای که تو را پرت کند توی هزار درد ناشناس و شاید درد هم نباشند و اسمشان را بگذاریم هیچ بهتر است.
.... همیشه وقتی جزئی از یک موقعیت با شکوه میشدم مثل ایستادن وسط خیابان با یک چمدان بزرگ یا ایستادن در برابر دریایی توفانی سعی می کردم تماشاچی دقیقی باشم تا از فرصتم استفاده کنم.