داستان این رمان درباره مرغی به نام جوانه است. او که دیگر از به اجبار تخم گذاشتن و مشاهده فرستاده شدن آن ها به بازار به تنگ آمده، هر روز صبح به دنیای آن سوی حصارها نگاه می کند و ..
جوانه مرغ تخمگذاری است که در یک مزرعه به همراه حیوانات دیگر زندگی میکند. جوانه دو آرزوی بزرگ در زندگی دارد؛ اول اینکه یکی از تخمهایش جوجه بشود و جوجهاش را زیر بالوپر خودش بگیرد و بزرگ بکند و دوم اینکه بتواند پرواز بکند.