کتاب پیشرو از زمان حضور عظامی در عملیات کرکوک آغاز میشود و چند روایت از اعزام و مرحله رفت به عملیات و چند روایت از بازگشت از عملیات برای مخاطب گفته میشود.
هوا روشن بود و هنوز نیمی از روز باقی بود. کامبیز دیوان غزلیات مولانا را بست و رفت پشت پنجره مشرف به حیاط. از آن بالا نگاهی به پایین کرد. تقریبا همه فامیل آمده بودند. هرکس مشغول کاری بود. پدرش عباسآقا داشت توی دیگ روغن می ریخت...