( قسمتی کوتاه از نمایشنامه زندانی شماره ۱۴۰۰ / ۴۶۶ )
زندانبان: (خطاب به زندانی۴۶۶ )... مطمئن هستم که بالاخره به حرف میای. یا از حرف زدن در بیرون از زندان خواهی افتاد. در اینجا زمان به اندازه کافی خواهیم داشت ،کندتر، و طولانی تر ...
(زندانبان از خط میانی صحنه عبور کرده و به سلول زندانی ۱۴۰۰ / نزدیک میشود)
زندانبان: هرگز اینگونه فکر نکن ،هرگز. تو یک مولی، و غیر عرب هستی در آن سوی و داخل دخمه و من بیرون و در این سوی. نه نه، ما هرگز مانند هم نخواهیم شد. چرا که این ما بودیم که همیشه، با شمشیرهای اخته و گداخته خود بر شما تاخته و چیره گشته ایم. (با فریاد) و این ما بودیم که شما را از بردگی و کفر نجات دادیم بله نجات دادیم. ما شما را با شمشیر آزاد ساختیم، و با زنجیر به سوی بهشت خواهیم کشاند. این حکمی از سوی خداوند بر ماست.