هنگامی که مردم ایران پس از ساعت ها کار و تلاش طاقت فرسا در بستر شبانه آرمیده بودند، امتداد رود مرزی اترک در طنین دلهره آور می لرزید و چند هزار نظامی متجاوز با تجهیزات و تسلیحات مدرن به سرحدات ایران چشم دوخته و بی وقفه در تلاطم و تکاپو بودند.
صبح شنبه است و دش و بهترین دوستش، راب به دریاچه باغ وحش می روند تا اردک های کم یاب دریاچه را تماشا کنند اما درست وقتی وقتی دارند از یک نمایشگاه هنری دیدن می کنند صدای جیغ بلندی می شنوند. اردک های دریاچه غیب شده اند!
تا حالا به خاطر نداشتن گوشی هوشمند مسخره شدید؟ معلومه که نه، اما من چرا! درست همون روز رفتم کنار دریا تا همه دودلی و عصبانیتم از همه کس و همه چیز رو خالی کنم. با خودم گفتم اصلا چرا این شهر با آدماش نابود نمیشه؟ که به دفعه به موجود ناشناخته ای به چشمم خورد منی که عشق حیوون خونگی بودم اون رو زدم زیر بغلم و یواشکی آوردمش خونه این دوست دهن گشاد من احساسات منفی آدما رو میخوره چی از این بهتر؟ اما من...
شما دعوت شدید به تماشای ماجراها و اتفاقات عجیب زندگی به کارآگاه هزار چهره سازمان اطلاعاتی کشور مرد هزار چهره ما برای محفاظت از کشورش در مقابل تبهکارا همزمان هم توی کافه پوآرو کار میکنه و هم زیر دست مربی موری برای کارآگاه حرفه ای شدن آموزش میبینه تازه توی سازمان تبهکارا هم نفوذ میکنه تا...