یاد گرفته بود عشق یعنی رها کردن..... اما حالا شاید باید دوباره بجنگد تا آن را پس بگیرد.
یک سال از ماجراجویی ایپرل وود در جزیره خرس ها می گذرد اما او هنوز نمی تواند خرسی را که روزی نجاتش داده بود از ذهنش بیرون کند. پس وقتی می شنود در آن منطقه خرسی تیر خورده و زخمی شده، مطمئن است که او همان دوست قدیمی اش است. ایپرل پدرش را راضی میکند تا با او سفری تازه را به دور افتاده ترین نقطه ی شمالی زمین آغاز کند به دل سرزمین یخ ها و سکوت و در دل سرمای بی پایان و طبیعتی که در حال از بین رفتن است. او در می یابد که گاهی نجات دادن دیگران یعنی نجات دادن خودمان...
داستانی لطیف و پر قدرت درباره دوستی امید و پیوند میان انسان و طبیعت ادامه کتاب زیبای آخرین خرس که قلب هر خواننده ای را گرم خواهد کرد.