تالیا کمپر بابت قتل شوهرش در انتظار اعدام به سر می برد.
او حین وقوع جرم در محل حادثه حضور نداشته و انگیزه آشکاری نیز نداشته است با این وجود همواره ادعای تالیا مبنی بر بی گناهی نادیده گرفته میشود.
ولی در یکی از روزهای ملاقات غریبه ای آشنا میبیند که مطمئن است شوهرش است این ظن تقویت میشود که مردی که او به جرم قتلش محکوم شده ممکن است اصلا نمرده باشد. با نزدیک شدن به اجرای حکم باید چه کند و چه بگوید که هیئت منصفه حرفش را باور کنند؟