در این ماجراجویی هیجانانگیز، ریچارد و دیکی پرسشهای جاودانهای را بررسی میکنند که هر دو برای کامل بودن نیاز به پاسخ دارند: «چرا رشد معنوی به این معناست که هرگز بزرگ نشویم؟ آیا میتوانیم با پیامدهای انتخابهایمان بهطور مسالمتآمیز همزیستی کنیم؟ چرا فقط با فرار از امنیت می توانیم وحشیانه ترین رویاهایمان را به پرواز در آوریم؟»
من اصلا دلم نمی خواست یک شوهر معمولی داشته باشم.واقعیتش دلم می خواست یک شوهر خفنی می داشتم ، خیلی خفن. یک شوهری که به هر دوست و آشنایی می گفتم دهانش عین دهان تمساح موقع خوردن گراز باز می شد.