وقتی میا کتاب جادویی را پیدا میکند و آن را میخواند، سروکلهی پلها پیدا میشود. هرچه بیشتر میخواند، پلها محکمتر میشوند و درهای دنیایی از امید، نور و زندگی را به روی او باز میکنند.
با روایت اولشخص از زبان «تالیا کمپر» پیش میرود؛ زنی که به اتهام قتل همسرش محکوم به اعدام شده و در سلول انفرادی روزهای پایانی زندگیاش را سپری میکند.