کنار میزهای بازی رولت و در انتهای دیگر تالار، جایی که میز ترانت اِ کارانت قرار داده شده بود، صد و پنجاه یا شاید دویست قمارباز در چند ردیف گرد هم آمدند.
در ژرفای کوه های آرام، آمایا، پس از طوفان برفی سهمگینی که او را بی پناه رها کرده، در پی یافتن پدر و مادرش سرگردان است تا این که با گرگی خردمند رو به رو می شود، گرگی که در سفری ناشناخته و فراموش نشدنی هم قدم و راهنمای اوست.