داستان ایلیانا از غرب دریای سیاه شروع شد. دختری که همیشه داستان جمع میکرد و به نوشتن علاقه داشت؛ داستانهایی از گذشتههای شیرین کشورشان قبل از اینکه پیشوای کشورش خانهشان را خراب کند تا داستانهای عامیانهای که پدرش قبل از خواب برایش تعریف میکرد. اما بعضی قصهها آدم را توی دردسر میاندازند؛ مثل داستان خطرناکی که عمو آندری منتشر کرده و در آن حکومت کمونیست رومانی را به نقد کشیده بود.
داستان کتاب "الموت" در ایران و در قرن یازدهم، در قلعه الموت اتفاق میافتد، جایی که پیامبر خودخوانده حسن بن صباح در حال تنظیم نقشهای پر خطر اما درخشان خود برای اداره منطقه با تعداد انگشتشماری از مبارزان نخبه است که قرار است "خنجرهای زنده" وی شوند.
قبل از گرفتن این پیام رمزآلود کریستوفر رووه خوشحال بود و به عنوان کارآموز استاد بندیکت سیاه تیغ وقتش را به حل رمزها و معماها و ساختن داروها معجونها و اسلحه های قدرتمند می گذراند - گاهی هم به یک یا دو خرابکاری پرسرو صدا.