مضامین اصلی که در این کتاب و طی سی داستان جذاب و مختلف به آن ها پرداخته شده، مواردی است که در عمق و مفهوم تلخ و تامل برانگیز است، اما نویسنده با زیرکی هرچه تمام تر، ریشخندی به این مسائل زده و طنز تلخ آن ها را در بستر ماجراهای سرگرم کننده به بار می نشاند. این مسائل عبارت اند از گذر عمر و پیری، مشکلات و سختی های زندگی، نداری، بی پولی و مرگ که برای هر انسان، امری ملموس به حساب می آیند اما شوخی و طنز با آن ها چندان راحت نبوده و نیاز به مهارت قابل توجهی در طنزپردازی دارد که خوشبختانه نویسنده دوست داشتنی معاصر،هوشنگ مرادی کرمانی از مهارت بالا و استعداد درخشانی در این زمینه برخوردار است.
بخشی از کتاب
"خوابش نمی برد. بلند شد. خیاری از میوه خوری روی میز برداشت. خواست پوست بکند و بخورد. خوب نمی دید. عینکش را زد، کارد را برداشت، سروته خیار را نگاه کرد. گل ریز و پژمرده ای به سر خیار چسبیده بود. به تابلویی که روی کمد بود نگاه کرد. هر وقت می خواست خیار بخود، آن را می دید و لبخند می زد. "زندگی به خیار می ماند، ته اش تلخ است" دوستش گفته بود از قضا سرش تلخ است. مردم اشتباه می کنند. سر و ته خیار را اشتباه می گیرند.سر خیار آن جایی است که زندگی خیار آغاز می شود. یعنی از میان گلی که به ساقه چسبیده به دنیا می آید و لبخند نمی زند. رشد می کند پیش می رود تا جایی که دیگرقدرت قد کشیدن ندارد. می ایستد و دیگر هیچ، یعنی تمام. پایان زندگی خیار و..."