تصوری که فرد از عرف دارد و آن را متضاد با اصالت خود می بیند، تصوری ناقص است. گاه افراد در شناسایی بستر از روی بازیهای عرفی به اشتباه آن بازی را با بستر یکی می انگارند و اگر آن بازی را مخالف اصالت خود ببینند. گمان میکنند که بستر مخالف اصالت آنهاست. آنچه بستر تقویت یا برعكس تحمیل میکند بازیها نیستند بلکه الگوها و پیچه های بستر هستند به همین دلیل بعید نیست که دو بازی با هم در تضاد باشند اما در بستر از هر دو آنها پشتیبانی شود.در بیشتر موارد چیزی که با اصالت ما در تضاد است و ما را ناراضی میکند بستر نیست بلکه بازی های مرسوم در آن بستر هستند. به همین دلیل ما برای ساختن بازی اصیل خود در بیشتر موارد نیازی به تغییر بستر نداریم اگر الگوها و پیچه های بستر را بشناسیم میتوانیم بازی جدیدی بسازیم که با بازی های مرسوم بسیار متفاوت باشد اما در عین حال با بستر منطبق باشد.