یاران گرامی! به سرنوشتی که اسیر آنم بنگرید. مادرم مرا بدین جهان آورده تا آدمیزادی غریب و سهمناک باشم! هیچ زنی، چه در میان یونانیان چه در میان بربرها، تخم پرندهای سپید را نزاییده، اما، میگویند این کاریست که مادرم کرده است. میگویند لدا مرا درون پوستۀ تخم یکی پرنده زایید. زئوس پدرم است.
ناخدایی هلندی که به جرم کفرگویی و عصیان بر فرامین آسمانی نه تنها خود، بلکه همراهانش را نیز به آوارگی و سرگردانی کشانده است، در رویارویی با یک کشتی نروژی درمییابد که هنوز راهی برای رهایی از نفرین بیپایانش وجود داد...