برای خروشا یا همان جودی ابوت هجده ساله هیچ چیز هیجان انگیزتر از دنیای بیرون از نوانخانه ی جان گریر نیست اما جایی را ندارد که برود تا اینکه سروکله ای مردی نیکوکار و ناشناس پیدا می شود که میخواهد با هزینه ی خودش او را به بانشگاه بفرستد.
ماتیلدا دختریچه ی کوچکی است با دنیایی از استعداد که گیر پدرومادر سریه هوایی افتاده و از مدرسه هم شانس نیاورده است، البته به جز معلم دلسوزش خانم هایی که استعدادهای ماتیلدا را میبیند و او را تنها نمی گذارد.
انه دختر یازده ساله ی یتیمی است که به اشتباه سر از مزرعه ی متیو و ماریلا کاتبرت در می آورد خواهر و برادری که میخواستند پسری را به سرپرستی بگیرند تا در کارهای مزرعه کمکشان کند اما حالا که انه را دیده اند او را نگه داشته اند.
داستان کوتاه لرد بایرون که در ۱۸۱۶ نوشتن آن را آغاز کرده بود ناتمام ماند و هرگز ادامهاش نداد. اما تصاویر قدرتمند آن الهامبخش جان پولیدوری، پزشک و همراه سابق بایرون، شد. پولیدوری مدتها به چنین موضوعاتی علاقه داشت و در سبک رمانتیک، رساله دانشگاهیاش را در ادینبورگ به مسائلی چون کابوس، خوابگردی، و مسمریسم اختصاص داده بود. او ایده اولیه بایرون را گرفت و آن را به داستانی کامل تبدیل کرد....