ثبت نام شما با موفقیت انجام شد

این مطلب را به دوست خود ارسال کنید

اطلاعات شما نزد کتاب وب : فروشگاه آنلاین کتاب کاملا محفوظ می باشد

راز فال ورق

راز فال ورق
چکیده این مطلب : انتشار : 1397/05/22 0 نظر

 هانس و پدرش در کافه‌ای در دهکده توقف می‌کنند و بعد پیرمردی نانوا به پسرک کلوچه‌ای می‌دهد. وقتی هانس می‌خواهد کلوچه را بخورد، می‌بیند کتاب بسیار کوچکی لای آن هست که نوشته‌های آن بسیار ریز است و بدون ذره‌بین نمی‌توان آن را خواند. شروع به خواندن کتاب می‌کند و داستان دیگری در بین داستان سفر هانس و پدرش شروع می‌شود.

راز فال ورق رمان دیگری از نویسندهٔ نروژی، یوستین گوردر، است که پیشتر با کتاب دنیای سوفی به موفقیت بزرگی دست یافته بود. کتاب راز فال ورق هم مانند دنیای سوفی، دنیای فلسفه را به زبان ساده به خواننده معرفی می‌کند، ولی برخلاف آن، سرراست به سراغ مفاهیم و موضوعات فلسفه نمی‌رود و آنها را در قالب داستانی سرگرم‌کننده روایت می‌کند. خوانندهٔ راز فال ورق گمان می‌کند در حال خواندن رمانی مثل دیگر رمان‌هاست، درحالی‌که ناخواسته درگیر فلسفه می‌شود.

 

راز فال ورق دو داستان ظاهراً جدا از هم را تعریف می‌کند:

هانس-توماس

هانس-توماس پسرک 12ساله همراه با پدرش سفری را آغاز کرده‌اند تا دنبال مادرش بگردند و او را به خانه برگردانند. در راه سفر، کوتوله‌ای به هانس یک ذره‌بین می‌دهد و می‌گوید: «لازمت میشه!» و به پدر و پسر می‌گوید در راه خود به دهکدهٔ کوچکی به نام دورف هم سری بزنند.

گفت:" این را بگیر. این را که از نوعی شیشهٔ قدیمی تراشیده شده در معدهٔ یک گوزن زخمی پیدا کرده‌ام. در دورف به آن احتیاج پیدا خواهی کرد، واقعاً احتیاج پیدا می‌کنی، پسرم. باید مطلبی را به تو بگویم: به محض اینکه تو را دیدم فهمیدم که در سفرت به یک ذره‌بین کوچک نیاز خواهی داشت".

شگفت‌زده شدم و با خود گفتم آیا دهکدهٔ دورف آن قدر کوچک است که برای پیدا کردن آن به ذره بین نیاز است. اما پیش از آنکه سوار ماشین شوم، دستش را فشردم و به خاطر هدیه ای که به من داده بود تشکر کردم .دستش نه تنها کوچکتر از دست من بود، بلکه بسیار هم سردتر بود.

 هانس و پدرش در کافه‌ای در دهکده توقف می‌کنند و بعد پیرمردی نانوا به پسرک کلوچه‌ای می‌دهد. وقتی هانس می‌خواهد کلوچه را بخورد، می‌بیند کتاب بسیار کوچکی لای آن هست که نوشته‌های آن بسیار ریز است و بدون ذره‌بین نمی‌توان آن را خواند. شروع به خواندن کتاب می‌کند و داستان دیگری در بین داستان سفر هانس و پدرش شروع می‌شود.

ناگهان حس کردم دندان‌هایم به چیز سختی خورده است. قطعات خردشدهٔ کلوچه را کنار زدم و به چیزی به اندازهٔ یک قوطی کبریت رسیدم. پدر در رختخوابش خروپف می‌کرد. همان‌طور که روی صندلی نشسته بودم چراغی را روشن کردم.

آنچه در دستانم قرار داشت یک کتاب کوچک بود. روی جلد آن نوشته بود: نوشابهٔ رنگین‌کمان و جزیرهٔ جادو. شروع به ورق زدن کتاب کردم. با اینکه بسیار کوچک بود، حدود صد صفحه داشت که با حروف ریزی نوشته شده بود. صفحهٔ اول را آوردم و سعی کردم این حروف ریز را بخوانم، اما به هیچ وجه امکان‌پذیر نبود. سپس به یاد ذره‌بین افتادم که آن مرد کوچک در گارا به من داده بود.

داستانی که در کتاب کلوچه‌ای آمده دربارهٔ نانوای پیری است که پدربزرگش به او نوشیدنی عجیبی به نام نوشابهٔ گازدار رنگین‌کمانی می‌دهد. این نوشیدنی از جزیره‌ای آمده که در آنجا کشتی پدربزرگ در جوانی غرق شده است. در این جزیره ملوان پیری به نام فروده همراه با 53 نفر دیگر زندگی می‌کند که هیچکدام اسم ندارند و همدیگر را به نام ورق‌های بازی صدا می‌کنند (52 ورق و یک جوکر). تک دل از همه دلبرتر است و فروده زمانی عاشق او بوده، هرچند او «خودش را قایم کرده است».

 

فال ورق و زندگی واقعی

در ادامهٔ راز فال ورق، دو داستانی که گفتیم با هم تداخل می‌کنند: ورق‌های بازی در کتاب کوچک، مانند فال ورق، پیش‌بینی‌هایی می‌کنند که به ماجرای پیدا کردن مادر هانس مربوط می‌شود. مثلاً پسرک متوجه می‌شود که مادرش بسیار شبیه تک دل است که مدت‌هاست «خودش را قایم کرده است». به‌علاوه، هانس در ادامهٔ سفرش می‌بیند کوتوله‌ای که به او ذره بین را داده بود، مدام او را تعقیب می‌کند. ولی هر بار هانس به طرفش می‌رود، ناپدید می‌شود. چیزی که هانس از آن سر در نمی‌آورد این است که به‌طور کاملاً اتفاقی وارد نانوایی شده بود و کلوچهٔ مورد نظر را هم به‌طور کاملاً تصادفی انتخاب کرده بود. پس چطور ممکن است که کتابی لای این کلوچه پیدا شود که دقیقاً مثل فال ورق، سرنوشت او را پیش‌بینی می‌کند؟

راز فال ورق رمان دیگری از نویسندهٔ نروژی، یوستین گوردر، است که پیشتر با کتاب دنیای سوفی به موفقیت بزرگی دست یافته بود. کتاب راز فال ورق هم مانند دنیای سوفی، دنیای فلسفه را به زبان ساده به خواننده معرفی می‌کند، ولی برخلاف آن، سرراست به سراغ مفاهیم و موضوعات فلسفه نمی‌رود و آنها را در قالب داستانی سرگرم‌کننده روایت می‌کند. خوانندهٔ راز فال ورق گمان می‌کند در حال خواندن رمانی مثل دیگر رمان‌هاست، درحالی‌که ناخواسته درگیر فلسفه می‌شود.

راز فال ورق دو داستان ظاهراً جدا از هم را تعریف می‌کند:

هانس-توماس

هانس-توماس پسرک 12ساله همراه با پدرش سفری را آغاز کرده‌اند تا دنبال مادرش بگردند و او را به خانه برگردانند. در راه سفر، کوتوله‌ای به هانس یک ذره‌بین می‌دهد و می‌گوید: «لازمت میشه!» و به پدر و پسر می‌گوید در راه خود به دهکدهٔ کوچکی به نام دورف هم سری بزنند.

گفت:" این را بگیر. این را که از نوعی شیشهٔ قدیمی تراشیده شده در معدهٔ یک گوزن زخمی پیدا کرده‌ام. در دورف به آن احتیاج پیدا خواهی کرد، واقعاً احتیاج پیدا می‌کنی، پسرم. باید مطلبی را به تو بگویم: به محض اینکه تو را دیدم فهمیدم که در سفرت به یک ذره‌بین کوچک نیاز خواهی داشت".

شگفت‌زده شدم و با خود گفتم آیا دهکدهٔ دورف آن قدر کوچک است که برای پیدا کردن آن به ذره بین نیاز است. اما پیش از آنکه سوار ماشین شوم، دستش را فشردم و به خاطر هدیه ای که به من داده بود تشکر کردم .دستش نه تنها کوچکتر از دست من بود، بلکه بسیار هم سردتر بود.

 هانس و پدرش در کافه‌ای در دهکده توقف می‌کنند و بعد پیرمردی نانوا به پسرک کلوچه‌ای می‌دهد. وقتی هانس می‌خواهد کلوچه را بخورد، می‌بیند کتاب بسیار کوچکی لای آن هست که نوشته‌های آن بسیار ریز است و بدون ذره‌بین نمی‌توان آن را خواند. شروع به خواندن کتاب می‌کند و داستان دیگری در بین داستان سفر هانس و پدرش شروع می‌شود.

ناگهان حس کردم دندان‌هایم به چیز سختی خورده است. قطعات خردشدهٔ کلوچه را کنار زدم و به چیزی به اندازهٔ یک قوطی کبریت رسیدم. پدر در رختخوابش خروپف می‌کرد. همان‌طور که روی صندلی نشسته بودم چراغی را روشن کردم.

آنچه در دستانم قرار داشت یک کتاب کوچک بود. روی جلد آن نوشته بود: نوشابهٔ رنگین‌کمان و جزیرهٔ جادو. شروع به ورق زدن کتاب کردم. با اینکه بسیار کوچک بود، حدود صد صفحه داشت که با حروف ریزی نوشته شده بود. صفحهٔ اول را آوردم و سعی کردم این حروف ریز را بخوانم، اما به هیچ وجه امکان‌پذیر نبود. سپس به یاد ذره‌بین افتادم که آن مرد کوچک در گارا به من داده بود.

داستانی که در کتاب کلوچه‌ای آمده دربارهٔ نانوای پیری است که پدربزرگش به او نوشیدنی عجیبی به نام نوشابهٔ گازدار رنگین‌کمانی می‌دهد. این نوشیدنی از جزیره‌ای آمده که در آنجا کشتی پدربزرگ در جوانی غرق شده است. در این جزیره ملوان پیری به نام فروده همراه با 53 نفر دیگر زندگی می‌کند که هیچکدام اسم ندارند و همدیگر را به نام ورق‌های بازی صدا می‌کنند (52 ورق و یک جوکر). تک دل از همه دلبرتر است و فروده زمانی عاشق او بوده، هرچند او «خودش را قایم کرده است».

 

فال ورق و زندگی واقعی

در ادامهٔ راز فال ورق، دو داستانی که گفتیم با هم تداخل می‌کنند: ورق‌های بازی در کتاب کوچک، مانند فال ورق، پیش‌بینی‌هایی می‌کنند که به ماجرای پیدا کردن مادر هانس مربوط می‌شود. مثلاً پسرک متوجه می‌شود که مادرش بسیار شبیه تک دل است که مدت‌هاست «خودش را قایم کرده است». به‌علاوه، هانس در ادامهٔ سفرش می‌بیند کوتوله‌ای که به او ذره بین را داده بود، مدام او را تعقیب می‌کند. ولی هر بار هانس به طرفش می‌رود، ناپدید می‌شود. چیزی که هانس از آن سر در نمی‌آورد این است که به‌طور کاملاً اتفاقی وارد نانوایی شده بود و کلوچهٔ مورد نظر را هم به‌طور کاملاً تصادفی انتخاب کرده بود. پس چطور ممکن است که کتابی لای این کلوچه پیدا شود که دقیقاً مثل فال ورق، سرنوشت او را پیش‌بینی می‌کند؟

 

 

نظرات

captcha Refresh

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 2

آخرین محصولات

محصولات مرتبط