یک نفر در اتاق را بست. برگشت، موجودی مثل همانی که قبلا دیده بود رویش خم شد و نفس نفس زد. ناخن یا پنجههایش، خودش هم نمیدانست پایش را خراش داد. پایش هم چسبناک شد اما نه از خون برق چاقو را دید که خیلی آرام به عمق گوشتش نفوذ کرد...
مگسهای سبز چاق به نوعی تداوم دغدغه ای شخصی در باب جنگ کشتار و تجاوز به انسان معاصر است که علاوه بر جنگ داخلی یوگسلاوی سابق، آن را قابل تعمیم به همه جنگها در سراسر دنیا میدانم