«کافه نادری» رمانی نوشتهی رضا قیصریه است که سرگذشت نسلی را با دغدغههای روشنفکری در سالهای قبل و بعد از انقلاب روایت میکند.
«مفتون»، روزنامهنگار و همسرش، «تینوش» طراح لباس است. «فتاح» دوست آنها نیز نویسندهای در دههی ۱۳۶۰ است. رمان در سه فصل روایت میشود. فصل اول روایتی گزارشگونه از وضعیت هنرمندان خارج از کشور است؛ هنرمندانی که در دههی ۱۳۶۰ دچار سرگردانی و دلبریدگی از ایران شدند و به خارج از کشور مهاجرت کردند. فصل دوم زندگی مجردی تینوش را قبل از ازدواج با مفتون روایت میکند؛ مهمانیها و محافلی که او در آنها با بازیگران، نویسندگان و خوانندگان مراوده دارد. فصل سوم نیز دربارهی وضعیت حال حاضر هنرمندان و در نهایت وضعیت تینوش و مفتون است. مفتون، روزنامهنگاری آرمانگرا و منتقد است که درگیر بحرانهای فکری و اجتماعی شده و در تلاش است تا جایگاه خودش را در جامعه پیدا کند؛ اما زندگی عاطفی او بسیار آشفته است. تینوش، همسر مفتون یک طراح لباس پرجنبوجوش است که میتوان او نماد زنی روشنفکر در نظر گرفت که از استقلال فکری برخوردار است و برای حق و حقوق خودش میجنگد. فتاح، دوست نزدیک مفتون و تینوش، نویسندهای جوان است که با تقلای بسیار میخواهد در میان هیاهوی جامعهی تازه تغییریافتهی ایران، صدایش را به سایر روشنفکران برساند. شخصیت مفتون به خوبی ساخته و پرداخته شده است؛ کسی که با طنزی تلخ مجامع سیاسی و روشنکفری ایران را محکوم میکند. جالب اینکه او و کسان دیگری چون او که دیگران را با کنایه تحقیر میکنند، خود بهنوعی دچار همان ارتجاع هستند و در بحثها به زد و خورد میپردازند. قیصریه با دستمایه قراردادن «کافه نادری» بهعنوان نمادی نوستالژیک و روشنفکرانه این داستان را در توصیف سرگشتگیها و افسردگیهای این قشر از جامعه نوشته است.
کافه نادری در نوعی بیزمانی معلق است؛ گویی حوادث و گفتگوها بدون توجه به زمان پس و پیششان و در حال روی میدهند. در واقع نویسنده با پرشهای زمانی این حس را القا میکند که همهچیز در حال اتفاق میافتد. ما در این لحظه هم در کافهایم، هم در پاریس، هم رم و هم مونیخ. بیشتر این پرشها به نرمی رخ میدهند به گونهای که خواننده اغلب متوجه آن نمیشود.
«کافه نادری» داستانی دربارهی فضای روشنفکری ایران است که به فرازونشیبهای زندگی و تفکر این قشر میپردازد گزینهای مناسب برای علاقمندان به این نوع فضاها.