Close
(0) سبد خرید شما
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
دسته بندی ها
    Filters
    امکانات
    جستجو
    نویسنده: ایشتوان ارکنی
    مترجم: کمال ظاهری

    کتاب تت ها

    1٬980٬000 ریال
    داستان در طول جنگ جهانی دوم، در تابستان 1942، در دهکده ای کوچک در شمال مجارستان، رخ می دهد.
    شابک: 9786220111573
    ناشر: چشمه
    وضعیت موجودی: موجود
    تاریخ تحویل: 3 تا 5 روز

     رئیس خانواده تت، لاجوس، رئیس آتش نشانی روستا، از احترام عمومی زیادی برخوردار است. همسرش، ماریسکا و دخترش، آگیکا، واقعا او را می‌پرستند. پسر تت، گیولا، در جبهه روسیه خدمت می کند. از آنجایی که پستچی روستا در اوایل جنگ فراخوانده شد، یک چهره بد شکل به نام پدر گیوری را به جای او نشاندند. پدر گیوری حس تقارن فوق‌العاده‌ای دارد، این حس در اینکه چه کسی، چه زمانی و چه نوع نامه‌ای دریافت می‌کند، نقش دارد. عمو گیوری به خصوص توته را دوست دارد، زیرا توت همیشه خود را تسلیم می کند، موهایش را از وسط شانه می کند، بنابراین اگر قرار بود دو نیم شوند، هر طرف کاملا یکسان می شد.

    مشخصات محصول
    تعداد صفحه138
    نوبت چاپ3
    نوع جلدشومیز
    قطعپالتویی
    سال انتشار1402
    مشخصات محصول
    تعداد صفحه138
    نوبت چاپ3
    نوع جلدشومیز
    قطعپالتویی
    سال انتشار1402
    مشتریانی که از این مورد خریداری کرده اند

    کتاب پسر

    233456
    1٬950٬000 ریال
    «کتاب پسر» ناولایی است درباره‌ مردی میانسال که همسرش یک روز عصر ترکش کرده،‌ تپه‌ عمویش در حال خاکستر شدن در زبانه‌های آتش است و پدرش، پدری که از زمان مرگ مادرش با او صحبت نکرده....

    کتاب بی بی پیک

    198887
    850٬000 ریال
    داستان زنانه سه نسل از خانواده ای روس در سایه سلطه ملکه ای مستبد و بهانه جو...

    کتاب تفنگ برادرم

    1٬700٬000 ریال
    هفت تیر سه گلوله دارد که مرد جوان اولی را نثار نگهبان مرکز خرید می کند. از صحنه که می گریزد ماشینی را با سرنشینش به سرقت می برد

    کتاب خوراک صدف

    254321
    1٬600٬000 ریال
    رمان کوتاه «خوراک صدف» نوشته‌ی بیرگیت فاندربکه، از زبان دختری نوجوان روایت می‌شود که همراه مادر و برادرش منتظر پدر خانواده است تا...

    کتاب قانون جاذبه

    258799
    1٬900٬000 ریال
    مهم نیست جرمت قتل باشد یا دزدی برای گیر نیافتادن باید خیلی تمیز خلاف کنی، مثل همان زنی که آن شب به کلانتری آمد...