آد بعد از آگاهی از اسارت شهر باستانی خدایان شمال به دست غولهای یخی مهاجم روانه سفر شد تا شهر را از چنگال ستمگر غولهای یخی مهاجم نجات دهد و در این راه پرخطر اسیر ماجراهای وحشتناکی شد.
ماجرا از اینجا شروع شد که یکی از دوستانم به نام مایلز اسپری تصمیم گرفت برود سراغِ زنده کردن از دسترفتهها و گور دوست دخترش بِتانی بالدوین را بکند که کمتر از یک سال از مرگش میگذشت.